تبليغاتX

کلبه عشق

salam khobi inghad az farsi neveshtan badam miad ke nago

ma ke mese shoma mohandes nistim poz bedim farsy typ konim

khob che khabar azade vaghan to ba hame fargh dary nemidoonam ba man gashty in joor shody ya khodet hamin joory ba marefaty

be har hal har ki bood dige ba man harf nemizad mirafto poshte saresham nega nemikard vali khob  goftam ke to fargh dary  jedi migama tarof nemikonam 

az darsam porsidi arz konam ke be koriye cheshme roghaba in term terkoondam shagerd 2vom shodam albate begam ke avalisham khanoom rohani bood nemidoonam in 2khtare zendegi nadare hamash mishine dars mikhone akhe kasy nist bege dokhtar boro be shoharet beres dars mikhay chi kar

rasty 2ta cd daste man dary ye moghe kazemet nashe oona khasty bia begir ma ke yadet miad rekordemoon 2 mine

aha yadam raft begam ro sis ba man kal nazar ke sise naftito mikobi divara gofte basham

mavade lazem jahate poz dadan '

1:ram 2 gig

2:harg 250

gerafic gt

bazam begam ya base vali khob karbaresh hanooz mishkel dare

4:karbar babak pakhme

khob dige felan bye khoshhal shodam bahat harf zadam 

bye


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع | لینک ثابت


خداوندا...

          

خداوندا!

 آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه را كه نميتوان تغييرداد

شهامتي تا بپذيرم آنچه را كه ميتوان تغيير داد

دانشي تا بدانم تفاوت اين دو را

            


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع خداوندا... | لینک ثابت


خيانت نكن

خيانت  تنها اين نيست كه شب را با

 ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! 

 خيانت اين نيس ه دستت را در خفا در دست

 ديگري بگذاري ... 

 خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان

معصومي باشد


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع خیانت نکن | لینک ثابت


عشق مي ورزم

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو، به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو، من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو. 

                


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع عشق می ورزم | لینک ثابت


به خاطرتو

اگه يه روز دلت خواست گريه كني به من بگو قول نميدم

بخندونمت اما مي تونم باتو گريه كنم

اگريه روزخواستي ازاينجا بري نترس به من بگو

قول نميدم توروازرفتن بازبدارم اما ميتونم باهات بيام

اگه يه روز نخواستي صداي كسي رو بشنوي به من بگو

قول ميدم سكوت كنم ...

اما اگه يه روز صدام كردي وجواب نشنيدي زود بيا

ومنو ببين شايد اين منم كه به تسلاي تو نياز دارم .

 


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع به خاطر تو | لینک ثابت


بی وفا

 

                   Only Shayan

بی وفا بود که رفت... راحت و ارام از مقابلم گذشت... انقدر بی احساس که گویی هرگز در زندگیش نبودم... 

هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم ياد گرفتم به خاطر كسي كه دوسش دارم بايد دروغ بگم.

ياد گرفتم كه هيچوقت هيچكس ارزش شكستن غرورمو نداره.

ياد گرفتم تو زندگيم به اون كه بفهمم چقدر دوسم داره هر روز به بهونه اي دلشو بشكونم.

ياد گرفتم گريه هاي هيچ كي رو باور نكنم.

ياد گرفتم بهش هيچوقت فرصت جبران ندم.

ياد گرفتم هرروز دم از عشق بزنم ولي خودم عاشق نباشم.

 


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع بی وفا | لینک ثابت


تنهایی

آدمک آخر دنیاست، بخند آدمک مرگ همینجاست، بخند دست خطی که تو را عاشق کرد... شوخی کاغذی ماست، بخند آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است، بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست، بخند
 
کسی با سکوتش مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد کسی با نگاهش مرا تا درندشت دریای خون برد ××× مرا بازگردان! مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان
 
باد که میاد آروم آروم قاصدک هارو میاره دلم میگه خدا کنه باز خبر از تو بیاره چشام همش تا به سحر به یاد تو خواب نداره خاطره ها جون می گیره باز تو رو یادم میاره
 
تنهایی را دوست دارم، زیرا بی‌وفا نیست، تنهایی را دوست دارم، زیرا عشق دروغین در آن نیست، تنهایی را دوست دارم، چون بارها تجربه کردم، تنهایی را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست، تنهایی را دوست دارم... در کلبه‌ی تنهایی‌هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد، شاید در سکوتی یا شاید در شبی سرد و بارانی... بگذار کسی نداند که هنوز دوستش دارم...


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع تنها | لینک ثابت


حرف هاي خودموني

شادمان باش

همه ما تو زندگی روزهای خاکستری وپرازغصه داشتیم روزهایی که پربوده ازدلتنگی وشبهایی که محض دلخوشی حتی یه ستاره هم تو آسمون نبوده روزهایی که دلمون پرمی زده واسه یه هم صحبت که غصه هامونو بهش بگیم بلکه دلمون سبک تر بشه اما سهممون ازاون روز فقط یه مشت تنهایی بوده

اما توی تنهاترین لحظه ها هم خدا باماست کافیه به قلبت رجوع کنی اونوقت می بینی توقلبت صبورترین سنگ صبور دنیا منتظرته تا تو درد دل کنی اون بشنوه فقط سعی کن با ناملایمات زندگی صبوری کنی ومطمئن باش که خدا به بنده های صبورش دلی با وسعت یه دریا هدیه می ده غصه هاتو برداروبریزشون توی دریای دلت وبه قطره های دلت فرمولی یادبده که راحت تر بتونه ناملایمات رو توی خودش حل کنه وفراموش نکن که تنها راه انتقام گرفتن از ناملایمات زندگی شادمان زیستن است به زندگی با همه اتفاقات تلخ وشیرین لبخندبزن واینو بدون که زندگی قشنگه به شرط اینکه اززاویه قشنگ بهش نگاه کنی.

                       I LOVE YOU

 


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع حرف های خودمونی | لینک ثابت


چه قدر سخته....


چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو

 ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو

 قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی

 حس کنی که هنوز هم دوسش داری

 چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری

تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

 چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف

 بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

 چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک

 گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که

 هنوز هم دوسش داری

 چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی

 و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب

 بگی گل من باغچه نو مبارک...


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع چه قدر سخته | لینک ثابت


سخن عشق

عشق با تو سخن می گوید. ولی تو با او عشق بازی کن.
عشق آزاد است، پس او را اسیر مکن. هیچ کس تمامیت عشق را دریافت نکرده زیرا اصلا تمامیت عشق وجود ندارد.
عشق بورز که این همان دریافت عشق است و خود را به صوت خدا بسپار که مستی از فلوت خدا را خوش است. عشق را در ایثار بیاب. ایثاری بدون انتظار. زیرا این همان عشق است.
عشق قدرت می اورد و قدرت عشق. عشق آزادی می آورد و آزادی عشق.
عشق وابستگی ندارد و ارزش هر چیز به عشق است. اگر عشق نبود حتی لحظه ای چیزی زنده و (بود) را تجربه نمی کرد. خدا روح را دوست دارد و به همین دلیل روح است. عشق را در زندان ذهن اسیر نکن که عشق را عشق بازی خوش است.
عشق را به خانه ی قلبت دعوت کن تا بفهمی که این خانه، خانه ی عشق است.
عشق دستور نمی دهد و معامله ای نمی شناسد و تنها می بخشد. زیرا این شادی بخشیدن همان شادی حقیقی است.
چیز بدون عشق مانند غذای بدون طعم است که هیچ ارزشی ندارد. آری عشق ارزش حقیقی است و تنها عشق، تنها خدا، وجود
دارد.



 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع سخن عشق | لینک ثابت


نکته ها

 

 مقدس ترين كلمه خداوند ... زيباترين كلمه عشق ... پر احساس ترين كلمه محبت ... پر معني ترين كلمه نگاه ... عالي ترين كلمه دوستي ... تلخ ترين كلمه جدايي ...دردناك ترين كلمه خيانت ... بدترين كلمه تمسخر ... و آشناترين كلمه تو 


 عاشق کسی باش که قلب بزرگی داره.....نه کسی که برای جا شدن در قلبش مجبور به کوچک کردن خودت باشی

نابینا به ماه گفت دوست دارم ـ ماه گقت چه طوری تو که نمیبینی ـ نابیتا گقت اچون نمیبینمت دوست دارم ـ ماه گفت چرا؟ نابینا گفت :اگه میدیدمت عاشق زیباییت میشدم ولی حالا که نمیبینمت عاشق خودت هستم

خدا به انسان دو دست داده دو تا پا داده دو تا گوش داده ولی میدونی چرا یه دونه قلب داده برایه اینکه بگردی دومیشو پیدا کنی

مواظب خودت باش.....یک خواهش: اصلا عوض نشو......یک ارزو: فراموشم نکن.....یک  دروغ:دوست ندارم....یک حقیقت: دلم برات تنگ شده...ویک رویا:تورا داشتن

دنیارو بد ساخته اند.........کسی را که دوست داری تو را دوست نمیدارد.کسی که تورا دوست دارد تو دوستش نمیداری..اما کسی که تو دوستش داری واوهم تورا دوست دارد به رسم آئین هرگز به هم نمیرسید. این رسم زندگیست

مقدس ترين كلمه خداوند ... زيباترين كلمه عشق ... پر احساس ترين كلمه محبت ... پر معني ترين كلمه نگاه ... عالي ترين كلمه دوستي ... تلخ ترين كلمه جدايي ...دردناك ترين كلمه خيانت ... بدترين كلمه تمسخر ... و آشناترين كلمه تو


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع | لینک ثابت


قفس

 

                  

 

 

       امشب قفسی می سازم            

 

با تار و پودی از تنهایی و دلتنگی

در و دیوارش را آراسته می سازم

به همه تاریکی و بی همزبانی

این قفس را می آویزم کنج اتاقی که پر از سکوت زندگی ست

این قفس اما

چیزی کم دارد .

آری ... پرنده ای را کم دارد  !

از آسمان گرفته خیالم

پرنده ای را اسیر این قفس خود ساخته می سازم

اما وقتی که چشمان خیسم به چشمان غمزده صیدم می افتد

می بینم که این پرنده در ته چشمانش غمی نهفته دارد

نمیدانم .. غم اسارت است یا غم سکوت .

اما نه ..

خوب که فکر میکنم می بینم

هم غم اسارت دارد و هم غم سکوت

میدانم اسارت و سکوت پرنده

ختم می شود به حسرت پرواز و  سر دادن آواز

با دستی بی رمق

میله های این قفس را در هم می شکنم

هر چند به سختی ساخته بودمش !

تا پرنده خیالم بال گشاید

آوازی سر دهد

من اما می دانستم

هرگز صیاد خوبی نخواهم شد .

آری ...

هرگز صیاد خوبی نخواهم شد .

  

  


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع | لینک ثابت


عشق یعنی...

 عشق یعنی خانه ای با یک اتاق    

 همنشین با یک پرستو زیر طاق 

 عشق یعنی اتفاق دو نگاه

 اتفاقی بر سر یک ایستگاه

 نازنینم یا فراموشم نکن 

 یا به مهرت حلقه بر گوشم مکن   


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع | لینک ثابت


دلم برای کسی تنگ است

دلم براي کسي تنگ است

که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

دلم براي کسي تنگ است

که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند

دلم براي کسي تنگ است

که تنم ان اغوشش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است

که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند

http://www.dadashreza.coo.ir/ 


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع | لینک ثابت


وقتی که ....

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمندشدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم 

وقتی که دیگر نمی توانست ورا دوست بدارد

من او را دوست داشتم 

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم...

وقتی او تمام شد...من آغاز شدم

 

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است...

مثل تنها مردن! 


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع | لینک ثابت


نامه ای به خدا

 

نامه ای به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود: نامه ای به خدا



با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:

خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن.
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند.
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه  ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود :

خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی... 
 البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند

       


 

نوشته شده توسط بی وفا در ساعت موضوع نامه ای به خدا | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting